• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
  • برابر با : 19 - ذو الحجة - 1447
  • برابر با : Thursday - 4 June - 2026
کل اخبار 24112اخبار امروز : 0
1

مادر انصاریان: علی، پسر ایران بود/ قرار بود ظهر برگردد تا با هم ناهار بخوریم، اما دیگر برنگشت/ هر وقت دلم می‌گیرد، شماره‌ اش را می‌گیرم

  • کد خبر : 70291
  • 17 می 2025 - 8:17
مادر انصاریان: علی، پسر ایران بود/ قرار بود ظهر برگردد تا با هم ناهار بخوریم، اما دیگر برنگشت/ هر وقت دلم می‌گیرد، شماره‌ اش را می‌گیرم

علی انصاریان، بازیکن سابق پرسپولیس، محبوبیت زیادی میان فوتبال دوستان داشت. تا حدی که طرفداران هر تیمی از او به عنوان چهره دوست داشتنی یاد می کردند. اما به یکباره، بیماری منحوس کرونا، جوان خوش قد و قامت ورزش ایران را از مردم و خانواده اش جدا کرد تا جامعه فوتبال وارد شوک شود. در […]

علی انصاریان، بازیکن سابق پرسپولیس، محبوبیت زیادی میان فوتبال دوستان داشت.

تا حدی که طرفداران هر تیمی از او به عنوان چهره دوست داشتنی یاد می کردند. اما به یکباره، بیماری منحوس کرونا، جوان خوش قد و قامت ورزش ایران را از مردم و خانواده اش جدا کرد تا جامعه فوتبال وارد شوک شود.

در پس تمام این خاطرات و محبوبیت، مادری ایستاده است که بی‌صدا، اما پرصلابت، بار سنگین فقدان را به دوش می‌کشد، مادری که همه مردم او را با نام «ننه‌علی» می‌شناسند.

گفت و گو با مادری را پیش رو دارید که همه‌چیزِ علی بود، این گفت‌وگو، روایت زنی‌ست که با دل سوخته، هنوز نام پسرش را با عشق صدا می‌زند، همان پسری که در اوج شهرت، قلبش تنها برای مادرش می‌تپید.

مادر علی انصاریان در گفت‌وگویی صمیمی با ایرنا از روزی گفت که علی چشم به جهان گشود تا روزی که تلخ‌ترین خبر زندگی‌اش را شنید؛ روزی که کمرش شکست و دلش برای همیشه داغدار شد.

اجازه بدهید از همان‌جایی آغاز کنیم که همه‌چیز شروع شد. روزی که علی به دنیا آمد…

انگار همین دیروز بود… چهاردهم تیرماه بود، هوا گرمِ گرم بود. من هنوز حرارت آن روز را روی گونه‌ام حس می‌کنم، علی که به دنیا آمد، دل من شد خانه‌ی مهرش، پیش از او خدا دو فرزند به من داده بود، محمد و فاطمه. اما علی، علی، علی چیز دیگری برایم بود. هنوز نفس اولش را نکشیده بود که شده بود تمام دار و ندار من، یادم هست چهلم پدرم بود. خانه‌مان غرق در عطر فاتحه بود که علی به دنیا آمد. او را در آغوش می‌گرفتم و با او حرف می‌زدم، از دلتنگی‌هایم، از غربت بی‌پدری… گویی آمده بود که هم پدر باشد برای دلم، هم امید روزهای آینده‌ام.

برای علی چه آینده‌ای آرزو داشتید، مثل خیلی از مادرها فرزندتان دکتر، مهندس، خلبان بشود؟

شاید باورتان نشود وقتی علی فقط دو ماه داشت، مهمان عزیزی به خانه‌مان آمد. دختر شیخ علی خوانساری، آن روحانی بزرگ که محبوبیت زیادی بین مردم داشت و همه قبولش داشتند. نگاهی به علی انداخت و با لبخند گفت: «این پسر روزی ورزشکاری بزرگ می‌شود، نه فقط مایه افتخار شما، که افتخار همه ایران خواهد شد، و راست می‌گفت. علی فقط پسر من نبود، پسر ایران بود.

نام علی را چطور برایش انتخاب کردید، نذری در کار بود؟

از همان زمانی که دختری نوجوان بودم، عاشق نام علی بودم، همیشه از خدا می‌خواستم روزی پسری به من بدهد تا نامش را علی بگذارم. این اسم برایم یک رویا بود، یک نذر ویژه. وقتی پسرم آمد، اصلاً تردید نکردم. باید علی می‌شد، باید نام علی را می‌گذاشتم و این کار را انجام دادم.

بعدها خودش درباره نامش چیزی گفت؟

بارها. همیشه با افتخار می‌گفت: «من به نامی که پدر و مادرم برایم انتخاب کردند، می‌بالم. اگر به جایی رسیدم، به‌خاطر لطف حضرت علی (ع) بود، یک‌بار شب تولدش کنار پدرش نشست و گفت: «ممنونم ازتون که نام مرا علی گذاشتید.

دوران کودکی علی چطور گذشت؟

عشقش فوتبال بود. اگر به او می‌گفتی بازی نکن، انگار جانش را گرفته‌ای. محله‌مان در خیابان عارف بود؛ همان‌جایی که علی پروین هم زندگی می‌کرد. خیلی فوتبالیست‌های دیگر در این محله بودند، همه بچه‌ها دوست داشتند فوتبالیست و مثل علی پروین شوند، علی هم یکی از آن‌ها بود، از مدرسه که برمی‌گشت، با توپ پلاستیکی تا شب گل‌کوچک بازی می‌کردند، یادم می‌آید یکبار که بچه بود و بازی می‌کرد توپ به چشمانش برخورد کرد و او را به بیمارستان بردم.

برایمان بیشتر توضیح می‌دهید.

یک روز توپ به چشمش خورد. خانه که آمد، چشمش خون‌مرده بود، با چادر سرم رفتم درمانگاه. خدا رحمت کند شهید دکتر فیاض را، معاینه‌اش کرد و گفت: «نگران نباش مادر، این پسر دوباره خوب می‌شود و فوتبال بازی می‌کند.

همسایه‌ها از شیطنت‌های علی شکایت نداشتند؟

نه تنها شکایت نداشتند بلکه عاشقش بودند. اگر می‌دید کسی خرید کرده، فوری می‌دوید کمک، علی من اهل آزار نبود، اهل محبت بود. همیشه می‌گفت من وقتی به آدم‌های دیگر کمک می‌کنم حس خوبی به من دست می‌دهد، هر وقت ما مراسم روضه برگزار می‌کردیم و بسته‌هایی برای نیازمندان آماده می‌کردیم، علی با دوچرخه‌اش می‌رفت و دم خانه‌شان تحویل می‌داد. حتی آن وقت‌ها که بچه‌ای بیش نبود، پسرم از همان بچگی مسئولیت پذیر بود.

لینک کوتاه : http://manjanighnews.ir/?p=70291

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.