انسان ها در جوامع مختلف ، مطابق قانون اساسی و نوع رژیم ها،دارای انتخاب هایی خاص هستند و این انتخاب ها، متفاوت می باشد! زایشِ مدرنیته ی سیاسی،شکل گیری ِ اندیشه ی سیاسی و زایشِ انسانِ آزاد را نیز، مسبب می شود!
جامعه مدرن، جامعه ای است که در آن،مردم،شهروند محسوب می شوند، و به جای مکلف بودن، صاحب حق هستند، حقوق شهروندی، برای شهروندان می بایست توسط دولت و حاکمان، ارائه شود.مردم حق دارند که ،آزادی اندیشه ، آزادی بیان و آزادی در نوع پوشش داشته باشند.در این راستا دولت و نظام سیاسی، وظیفه دارد، شرایط را برای جامعه ی مدرن و تجدد گرا،ایجاد نماید.
وجود ِ نهادهای مدنی،احزاب، عنایت به زندگی خصوصی، اقتصادِ خصوصی،استقلالِ اقتصادی،دادگاهِ مستقل در لیبرال دموکراسی مشهود است.مردم از طریق احزاب،دانشگاه ها اندیشکده ها ،روزنامه ها و مطبوعات، تشخیص می دهند چه دولتی را بر سرکار، بیاورند! نوع دولت با تصمیم مردم، مشخص می شود! یعنی این تصمیم سازی،در مراکز علمی،صورت می پذیرد و در انتخابات،مردم ، اندیشه ی خود را نشان می دهند و قدرتشان را به نمایش می گذارند.
انسانِ آزاد ؛
وقتی انسان، یک حقیقت را بپذیرد و تنها از آن حق، تبعیت نماید و بتواند به اهداف خود جامه ی عمل بپوشاند و چنانچه در این بین،شخص یا سازمانی، اندیشه ،گفتار و رفتار او را مانع نشود و محدودیتی برایش ایجاد ننماید دارای آزادی مطلق، یعنی آزادی بی حد و فرامرزی است و به او انسان آزاد اطلاق می شود.
آزادی اندیشه ی فرد(انسان) که منجر به آزادی بیان می شود در واقع میانِ اجتماع سیاسی و فرد ،فاصله میگذارد و بدین سان،خودمختاری او را، در برابر جامعه و قدرت سیاسی، اعلام و اعلان می دارد! آزادی نظام حکومتی، آزادی شهروند را، در پی دارد و آزادی شهروند،آزادی نظام حکومتی را، سبب می شود! یعنی هر دو، به هم وابسته و در امتداد هم قرار دارند!
در این بین، التفات به لیبرالیسم، بعنوان نظریه ی سیاسی مبتنی بر اصل محدودیت دولت در حوزه ی خصوصی، بیشتر است و چون تأکیدش ، بر تأمین بیشترین آزادی های فردی است،لاجرم این نظریه،جهان بینی تمام رژیم های سیاسی دموکراتیک، می باشد ، خواه چپ باشد ، خواه راست !
در نظام سیاسی لیبرال،انسان، به دلیل توانایی های عقلی خود،دارای اراده و استقلال می باشد و می تواند بر اساس اندیشه و تفکر خود، زندگی کند، که این شیوه ،موجبات تحقق صلاح فرد و جامعه را ،فراهم می آورد! در این اثنا، لیبرالیسم فرهنگی، مهمتر است، چون آزادی حوزه ی اندیشه ها را، یادآور می شود! از نظر اندیشه ی لیبرال،هیچ یک از ارزشهای سیاسی و اجتماعی،به اندازه ی آزادی،اهمیت ندارد.به عبارتی، آزادی، وسیله ای برای رسیدن به هدف متعالی سیاسی، نیست! بلکه در کل،آزادی،عالی ترین هدف سیاسی است ،و همان رَوندِ حرکتِ جامعه به سمت عقلانی شدن می باشد، که در سایه ی گذر از زندگی سنتی،یک گسست معرفتی رخ می دهد و تقویت شایسته سالاری در این جامعه، عطف به توانایی و تخصص افراد،محقق می شود.به عبارتی دیگر ، انحصار قدرت در حلقه ی پیوندهای خانوادگی و فامیلی،نزدیک به زمامداران و حاکمان سیاسی، مردود می باشد و تمامیت خواهی جایی ندارد.
اینگونه، تقسیم کار انجام شده ،و تعاملِ میانِ جامعه و دولت،یا نظام سیاسی، برقرار می گردد! زیرا هر دو،هم جامعه و هم نظام سیاسی، بهرهمند میشوند و از ایجاد آنارشی نیز ،جلوگیری می شود.
در این جامعه ، رفورم را بها داده می شود و این مهم سببِ ایجادِ تغییراتِ سازنده،خواهد شد.
اگرچه جبر جغرافیایی ، بر جهان سومی بودن مؤثر است،لکن نقش بسزای انسان ها، در ساختن جهان سوم ، را نمی توان کتمان کرد! انسان ها جهان سوم را می سازند، و در آن به سختی و مشقت، زندگی می گذرانند!
پس باید بدانیم ؛ در سایه ی خردورزیِ
دموکراسی است که، نظام سیاسی و نظام اجتماعی دموکراتیک،هویت و اصالت خود را بازیافته و حقوق و تکالیف شان را اشراف خواهند داشت.در این صورت ،در روابط و مناسبات، بر همدیگر اثر می گذارند و روابط در این جامعه دو طرفه می باشد که یکی از شاخصه های جامعه ی مدرن ،همین است.
جامعه ی مدرن، از جامعه ی مدنی قدرتمند ی برخوردار است! چرا که از مهمترین شاخصه های اجتماعی یک نظام سیاسی توسعه یافته، همین جامعه ی مدنی است! که بین عرصه ی خصوصی و عرصه ی قدرت سیاسی، قرار دارد. به بیان دیگر،جامعه ی مدنی، همان عرصه ی عمومی است. عرصه ی عمومی می تواند از لحاظ اجتماعی ،جامعه را از خشونت جمعی و اعتراضات و … دور نماید!
جامعه ی مدنی، باید مطالبات جامعه را،به گوش حلقه ی قدرت برساند، تا به مطالبات به حق و بر حق و به موازات قانون شان، رسیدگی شود! حین ایجاد مشکل نیز، اسیب شناسی نموده تا از بروز حوادث ،جلوگیری به عمل آورده شود!
جامعه ی مدنی، باید در خدمت جامعه و ملت باشد،نه بله چشم قربان گوی نظام سیاسی!
سازمان ها،تشکل ها،نهادها،احزاب و مطبوعات، باید در خدمت جامعه باشند، نه در خدمت دولت! و اینگونه است که آن نظام سیاسی ، به اوج خواهد رسید،چرا که جامعه ی مدنی، نمایندهی جامعه می باشد و از متن و بطنِ آن است، یعنی مستقل از دولت، و دارای اراده است! مسوولین و زمامداران، در صورتی که در مقابل انسانِ آزاد (خردورز)و جامعه ی مدنی پاسخگو نباشند، مجبور به ترک مسوولیت خواهند بود.نظام سیاسی می بایست انتقادات و مطالبات جامعه را گوش فرا داده و درصدد بر طرف کردن نواقص و رسیدگی به مطالبات برآید!
جامعه ی مدرن ،دخصایصی دارد که با خصوصیاتِ انسان آزاد،مشترک است و در
واقع مکمل یکدیگرند.زیرا یک جامعه ی آزاد ،باعث شکوفایی و رشد علم و تکنولوژی در آن جامعه می شود. شکوفایی، در تمامِ ابعاد اجتماعی،اقتصادی و…دلیلِ ارتقاء فرهنگِ جامعه و نهایتاً زایشِ انسان های بالنده و آزاد، خواهد بود!
البته آزاد با ولنگار ،متفاوت است ، آزاد به آن معنا است که انسان در راه رشد و تعالی دانش، هیچ گونه محدودیتی نداشته باشد و بتواند در راهِ پیشرفتِ کشورش، از تمام پتانسیل های خود،بهره بجوید.! مانند بازخوردِ فعالیتِ اندیشمندان و دانشمندانِ جوامع مدرن، که به اکتشافات و اختراعات می انجامد.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

